شعری برای زنی که میخواهم بشناسم، ترجمه شده از زبان اصلی پرتغالی
در ساعتهایی که سکوت نجوا میکند،
راز که تنها روح تو میداند.
در نرمی نگاهت،
جهان آرام میگیرد و زمان گم میشود.
تو، گلی که در نسیم فادو متولد شدهای،
جایی که نور لیسبون کشیده میشود،
مانند شعری باستانی و ناگفته،
که عشق، بیتی است که هرگز پیر نمیشود.
من در سایه تو قدم میزنم مانند کسی که
در آرامش… ادامه مطلب