Storytellers انجمن
انجمن، چت و بحث storytellers.
84 شخص
همه
storytellers
روزی روزگاری در سرزمینهای دور _____ زندگی میکردند
این داستان درباره میزو نو کئاده و اف'ی است که در طول جنگ بیگانگان در زمین عاشق هم میشوند. کتاب من قسمت ۱
لباس سال گذشته برای رویدادهای داستانگویی هالووین!
منتظر هستم تا شخصیت خودم را برای امسال پیدا کنم!

چه چیزی برای خوب بودن در کنترل احساساتتان لازم است؟ برای استاد شدن در پذیرش چیزها به همان شکلی که هستند، بدون توجه به اینکه چقدر دردناک است؟ برای خوب بودن در شکسته بودن؟ چندین رابطه ناموفق؟ خیانتها و دروغهای متعدد؟ رد شدنهای بیشمار؟ تصویرسازیهای بیشماری از امیدهای کاذب؟
تا به حال ممکن است با گفتن "این را قبلاً دیدهام. این نوع درد را قبلاً احساس کردهام. نمیتوانی به من آسیب بزنی، حالا—به شکسته بودن عادت کردهام." کنار آمده باشید. اما عزیزم، نه. در عوض، باید تو را به خاطر اینکه اینقدر قوی هستی، تحسین کنم نه تنها به این دلیل که میتوانی در برابر این آشفتگیها… ادامه مطلب

روزی روزگاری
آنژولیرا، موجودی با ریشههای مرموز، نگهبان ارواح گمشده و حافظ خاطراتی است که مدتها زیر بار زمان دفن شدهاند. با یک چشم تیز و درخشان که با رنگهای زرد و نارنجی میدرخشد، آنژولیرا بینشی دارد که فراتر از قلمرو فیزیکی است و به او اجازه میدهد به عمق روان انسان نگاهی بیندازد. نشانههای پیچیدهای که… ادامه مطلب
لطفاً نظرتان را درباره این داستانی که نوشتم بگویید و متشکرم.
سیستم سفینه فضایی کاپیتان! اگر نگاهی بیندازید، چند سیاره وجود دارد که به نام حاکمان قبلی ما نامگذاری شدهاند و مانند شما پرانرژی هستند. آنها به هر جا سفر کردند تا اینکه به زودی عاشق گونهای دیگر از سیاره بهشت شدند، که به عنوان اتحادیهای از بیگانگان مختلف سازماندهی شده بودند تا مکانی امن برای زندگی… ادامه مطلب
به من یک داستان عشق یا نفرت بگو
آیا کسی میتواند داستان شما را بگوید، غمانگیز یا رمانتیک یا خندهدار، هر چه که باشد؟
داستانی از روزگاری گذشته
در سرزمینی دور، آن را نامیدند
قسمت ۳ داستان ترسناک
#داستان #ترسناک #زمان_داستان #زمان_خواب
پیشدرآمد ماجرای کهکشانی
(میزونو شخصیت اصلی است، او یک زن جوان ژاپنی در اواسط ۲۰ سالگیاش است، او از آکادمی نظامی فارغالتحصیل شده و با چند دانشجوی دیگر به یک سازمان مخفی پیوسته تا به ارتش در بهدست آوردن اسرار و سلاحها کمک کند. اما وقتی جنگ آغاز شد، او در مریخ بود و به نیومکزیکو رسید و توسط بیگانگان ناشناخته به زمین… ادامه مطلب
7 رای ها

داستانهای ناگفته
نیمه شب بود و ماه پشت یک ابر تاریک پنهان شده بود؛ همه جا ساکت و تاریک بود؛ صدای قدمهایی به سمت شما نزدیک میشد. وقتی سایه کسی را میبینید، کنجکاو میشوید که چه خبر است. صدایی را میشنوید که برای کمک التماس میکند. وقتی صورت شما را میبیند، فریاد میزند؛ ناگهان، کسی از پشت سر سرش را با تبر قطع… ادامه مطلب
زنده بمان
نمیدانم دیگران چطور این کار را میکنند تا یک روز دیگر زندگی کنند فقط نمیدانم آنها چه دارند آن تمایل برای ماندن من در لبه ایستادهام و به پایین نزدیکتر و نزدیکتر میشوم میترسم که زمان زیادی برایم نمانده باشد از خودم ناامیدم نمیدانم چه اشتباهی کردم نمیدانم چقدر زمان دارم به بسیاری از چیزها… ادامه مطلب
مقدمه قسمت Affair Galactic
از این مقدمه عاشقانه لذت ببرید
قسمت ۲ داستان ترسناک
قسمت ۲ نام اصلی ما زک است. سگهای او مکس و بینی هستند.
اودسا و ماجراجوییهای او قسمت ۲
آنچه که من اکنون میخواهم پست کنم، این است که هیچ راهی وجود ندارد که موجودی این مکان را بدون درک خطرات آن بررسی کند. سیستم سفینه فضایی سقوط کرده (احتمالاً، نرخ موجودات کنجکاو در دنیای خانگی ما به شدت نادر است اما لطفاً از تلاش برای پیدا کردن منطقه احتیاط کنید.) اودسا هیچ چیز اشتباهی در مورد… ادامه مطلب
گرسنگی از کسانی که تغذیه میکنند
کشاورزی با دستانی که زمین را شخم زده و میوه و فراوانی برای بسیاری به ارمغان آورده است. خشکسالی آمد و دیگر هیچ چیزی بار نداد. برای تغذیه خانواده، به درختان خشکیده نگاه شد، پوست آنها تراشیده شد تا به عنوان غذا استفاده شود، اما فریاد تیز کودک به دنبال گوشت است، "گوشت، به من گوشت بده تا بخورم، تو جو و… ادامه مطلب
قسمت ۴ ترسناک؟
از اینجا عجیب میشود.
پایان داستان ترسناک
داستان ترسناک قسمت ۱
به این گوش بده! #داستان
با افراد جدید آشنا شوید
50,000,000+ دانلود