من جایی خواندم که اگر به کسی درباره رویاهایت بگویی
زودتر فراموشش میکنی. حدس میزنم تحت مراقبت یک پزشک بودم و یکی دیگر از فیزیوتراپیستهای او در حال گشت و گذار در مرکز خرید بود تا اینکه از هم جدا شدیم. مجبور شدم از میان فضاهای شلوغ زیادی عبور کنم و به سختی یک طبقه وجود داشت. پلهها و نیمکتهای زیادی، فوارهها، گلدانها و تیرکهایی بود که باید بر… ادامه مطلب